خدمت جاهلانه

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.آن شخص مصمم شد که به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.پروانه به راحتی از پیله خارج شد،اما جثه ضعیف و بالها چروکیده بودند.آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد.او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنین نشد. در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند.آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله،مایعی از بدنش ترشح شود و س از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.

اگر خدا مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم،به اندازه کافی قوی تر نمیشدیم و هرگز نمی توانسیتم پرواز کنیم.

ادامه مطلب ندارد

نوشته شده در : جمعه 27 اسفند 1395  ساعت :04:13 ب.ظ   |   توسط :علی گوهرصمیمی نظرات (0)

دزدی صدقه رابین هود

رضا پور شیخ

برای اولین بار که کتاب بینوایان را خواندم خیلی از ژان وال ژان خوشم اومد مرد بزرگی بود و بعداً که سریالش را دیدم، فهمیدم اولین بار هم بخاطر اینکه یک بچه کوچک گرسنه بود از نانوایی دزدی کرد و چون قانون ما نقص دارد این جور کارهای اخلاقی و خوب را درک نمی کند و بهمین خاطر این مرد نیک را بخاطر قانون شکنی مجازات کردند و در زندان هم به خیلی ها کمک کرد با شکستن قانون ناقص و ساختگی اونها...

به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

ادامه مطلب

نوشته شده در : پنج شنبه 28 بهمن 1395  ساعت :02:47 ب.ظ   |   توسط :علی گوهرصمیمی نظرات (0)

کدام دعای فرعون به سرعت مستجاب شد

مشرق، بی آبی به قدری بر بشر ناتوان فشار می‌آورد که حتی ابرقدرت‌های پوشالی تاریخ هم نیز در آن حال به عجز خویش بر نزول حتی یک قطره باران و قدرت خداوند بر بارش بی وقفه باران معترف می شوند.

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «قل أرایتم إن أصبح ماؤکم غوراً فمن یأتیکم بماءٍ معین؟؛ بگو: اگر آب شما بخشکد، چه کسی برای شما آب گوارا می آورد!؟» (سوره ملک، آیه ۳۰) نقل شده که در چنین ایامی یکی از مهمترین نمازهای استسقاء (نماز باران) توسط حضرت رسول (ص) برگزار گردید.

به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب

نوشته شده در : چهارشنبه 31 تیر 1394  ساعت :08:37 ب.ظ   |   توسط :علی گوهرصمیمی نظرات (0)

ماجرای عابدی که فریب خورد و زن بدکاره ای که بهشتی شد

مشرق: مرحوم کلینی در کتاب روضه کافی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: در بنى اسرائیل مرد عابدى بود كه به هیچ وجه به دنیا آلوده نشده و گرد آن نگشته بود، شیطان كه از وضع او رنج می برد، از بینى خود فریادی كشید، لشكریانش به دور او جمع شدند، بدانها گفت: كدام یك از شما می تواند این شخص را از راه به در كند؟
یكى گفت: من. گفت: از چه راهی به سراغش می روى؟ پاسخ داد: از راه زنها.
شیطان گفت: تو حریف او نیستى، چون او زنان را نیازموده (و لذتى از آنها نبرده كه گول بخورد). دیگرى گفت: من.

برای خواندن داستان لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب

نوشته شده در : دوشنبه 22 تیر 1394  ساعت :10:47 ق.ظ   |   توسط :علی گوهرصمیمی نظرات (1)

یک مناظره خواندنی(ویژه)

ماءمون پس از آنكه دخترش ام الفضل را به امام جواد عليه السلام تزويج كرد، در يكى از روزها مجلس بزرگى تشكيل يافته بود، خود ماءمون و حضرت جواد عليه السلام و يحيى بن اكثم و عده بسيارى از اهل تسنن در آنجا حضور داشتند، يحيى بن اكثم مساءله حساسى را پيش آورد و به امام جواد عليه السلام گفت :
يابن رسول الله ! روايت شده است كه جبرئيل امين بر پيامبر خدا نازل شده و گفت :
يا محمد! پروردگارت سلام مى رساند و مى گويد:
من از ابوبكر راضى هستم از ابوبكر سؤال كن ببين آيا او هم از من راضى هست يا نه ؟
آيا نظر شما درباره اين روايت مشهور چيست و چه مى گوييد؟
امام جواد عليه السلام فرمود:

ادامه مطلب

نوشته شده در : یک شنبه 11 اسفند 1392  ساعت :05:12 ب.ظ   |   توسط :علی گوهرصمیمی نظرات (0)

شوخی پیامبر

پيرزنى به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد، علاقه من بود كه اهل بهشت باشد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به او فرمود:
پيرزن به بهشت نمى رود.
او گريان از محضر پيامبر خارج شد.
بلال حبشى او را در حال گريه ديد.
پرسيد:
چرا گريه مى كنى ؟
گفت :
گريه ام به خاطر اين است كه پيغمبر فرمود:
پيرزن به بهشت نمى رود.
بلال وارد محضر پيامبر شد حال پيرزن را بيان نمود.
حضرت فرمود:
سياه نيز به بهشت نمى رود.
بلال غمگين شد و هر دو نشستند و گريستند.
عباس عموى پيامبر آنها را در حال گريان ديد.
پرسيد:
چرا گريه مى كنيد؟
آنان فرمايش پيامبر را نقل كردند.
عباس ماجرا را به پيامبر عرض كرد.
حضرت به عمويش كه پيرمرد بود فرمود:
پيرمرد هم به بهشت نمى رود.
عباس هم سخت پريشان و ناراحت گشت .
سپس رسول اكرم هر سه نفر را به حضورش خواست ، آنها را خوشحال نمود و فرمود:
خداوند اهل بهشت را در سيماى جوان نورانى در حالى كه تاجى به سر دارند وارد بهشت مى كند، نه به صورت پير و سياه چهره و بدقيافه

ادامه مطلب

نوشته شده در : یک شنبه 11 اسفند 1392  ساعت :04:57 ب.ظ   |   توسط :علی گوهرصمیمی نظرات (0)

12درهم بابرکت

شخصى محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد ديد لباس كهنه به تن دارد. دوازده درهم به حضرت تقديم نمود و عرض كرد:
يا رسول الله ! با اين پول لباسى براى خود بخريد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: پول را بگير و پيراهنى برايم بخر! على عليه السلام مى فرمايد:
- من پول را گرفته به بازار رفتم پيراهنى به دوازده درهم خريدم و محضر پيامبر برگشتم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله پيراهن را كه ديد فرمود:
اين پيراهن را چندان دوست ندارم پيراهن ارزانتر از اين مى خواهم ، آيا فروشنده حاضر است پس بگيرد؟
على مى فرمايد:
من پيراهن را برداشته به نزد فروشنده رفتم و خواسته رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ايشان رساندم ، فروشنده پذيرفت .
پول را گرفتم و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم ، سپس همراه با رسول خدا به طرف بازار راه افتاديم تا پيراهنى بخريم .
در بين راه ، چشم حضرت به كنيزكى افتاد كه گريه مى كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك رفت و از كنيزك پرسيد:
- چرا گريه مى كنى ؟
كنيز جواب داد:
- اهل خانه به من چهار درهم دادند كه متاعى از بازار برايشان بخرم . نمى دانم چطور شد پول ها را گم كردم . اكنون جراءت نمى كنم به خانه برگردم .
رسول اكرم صلى الله عليه و آله چهار درهم از آن دوازده درهم را به كنيزك داد و فرمود:
هر چه مى خواستى اكنون بخر و به خانه برگرد.
خدا را شكر كرد و خود به طرف بازار رفت و جامه اى به چهار درهم خريد و پوشيد.
در برگشت بر سر راه برهنه اى را ديد، جامه را از تن بيرون آورد و به او داد و خود دوباره به بازار رفت و پيراهنى به چهار درهم باقيمانده خريد و پوشيد سپس به طرف خانه به راه افتاد.
در بين راه ، باز همان كنيزك را ديد كه حيران و اندوهناك نشسته است . فرمود:
چرا به خانه ات نرفتى ؟
- يا رسول الله ! دير كرده ام ، مى ترسم مرا بزنند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
- بيا با هم برويم . خانه تان را به من نشان بده ، من وساطت مى كنم كه از تقصيراتت بگذرند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله به اتفاق كنيزك راه افتاد. همين كه به جلوى در خانه رسيدند كنيزك گفت :
- همين خانه است .
رسول اكرم صلى الله عليه و آله از پشت در با صداى بلند گفت :
- اى اهل خانه سلام عليكم !
جوابى شنيده نشد. بار دوم سلام كرد. جوابى نيامد. سومين بار سلام كرد، جواب دادند:
- السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
- چرا اول جواب نداديد؟ آيا صداى مرا نمى شنيديد؟
اهل خانه گفتند:
- چرا! از همان اول شنيديم و تشخيص داديم كه شماييد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
- پس علت تاءخير چه بود؟
گفتند:
- دوست داشتيم سلام شما را مكرر بشنويم !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
- اين كنيزك شما دير كرده ، من اينجا آمدم تا از شما خواهش كنم او را مؤ اخذه نكنيد.
گفتند:
- يا رسول الله ! به خاطر مقدم گرامى شما اين كنيزك از همين ساعت آزاد است .
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله با خود گفت : خدا را شكر! چه دوازده درهم بابركتى بود، دو برهنه را پوشانيد و يك برده را آزاد كرد!

ادامه مطلب

نوشته شده در : یک شنبه 11 اسفند 1392  ساعت :04:23 ب.ظ   |   توسط :علی گوهرصمیمی نظرات (0)

درباره ما

باسلام /آیا گمان می کنی وجود ناچیزی هستی؟حال آنکه در تو،جهان بزرگ پیچیده و خلاصه شده است. امام علی (ع)/ این وبلاگ محل درج مسائل و اتفاقات و مسایل مورد علاقه شخص بنده می باشد که از سراسر اینترنت و گاه تحقیق های بنده می باشد. سعی بنده بر این بود که در این وبلاگ بتواند به نحو احسن بتواند اهداف خود را بپیماید که این امر نیز جز با نظرات گرم شما کاربر محترم تحقق نمی یابد پس نظرات گرم خود را که برهر چه بهتر شدن این وبلاگ و مطالب وبلاگ ارسال بفر مایید

بایگانی

آمار بازدیدها

  • کل بازديد : 947835
  • تعداد کل مطالب : 1240
  • تعداد کل نظرات : 86
  • تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 دی 1391 

تماس با ما

پست الکترونيکي : aligoharsamimi@gmail.com
وب سایت :

خبرنامه